مرتضى راوندى

69

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و دفن ساخت ؛ شاه نيز چون از اين واقعه مطلّع شد ، به ظاهر اظهار تأسف كرد و فرمان داد كشندگان او را بيابند و كيفر دهند . در تشييع جنازهء مير عماد علاوه بر مريدان و شاگردانش جمعى از سران دولت و شاهزادگان نيز شركت جستند . . . پس از كشته شدن مير عماد ، پسر و دخترش كه هردو از خوشنويسان بودند هريك به گوشه‌اى گريختند ؛ خبر كشته شدن مير عماد در سراسر ايران و هندوستان و امپراتورى عثمانى مايهء تأثر و تأسف دوستداران هنر گرديد و در بسيارى از شهرها مجالس سوگوارى برپا كردند ، از آن جمله نور الدّين محمّد جهانگير پادشاه هندوستان ، چون از قتل مير آگاه شد بر مرگ او تأسف خورد و مجلس عزا برپا كرد و گفت كه اگر زندهء مير را به من مىدادند هم‌وزنش جواهر مىدادم . . . » « 1 » به اين ترتيب استبداد و خودخواهى شاه سبب قتل رادمرد شجاعى گرديد كه سلاطين آن دوران آرزوى مصاحبت او را داشتند . سر پر غرور از تحمّل تهى * حرامش بود تاج شاهنشهى آزادمنشى جلال الدين محمّد اكبر « در زمان شاه عبّاس ، پادشاهى دانش‌پرور و آزادفكر و هنردوست و بلندنظر در سرزمين هندوستان سلطنت مىكرد كه بر خلاف پادشاهان صفوى و بسيارى از سلاطين عثمانى و ازبك ، از تعصبّات دينى عارى بود ؛ بر جنگهاى شيعه و سنى و مردمكشيها و يغماگريهايى كه فرمانروايان ايران و عثمانى به‌عنوان جهاد با عيسويان در كشورهاى گرجستان و بالكان مىكردند ، به چشم تنفّر و انزجار مىنگريست و تمام افراد بشر را مسلمان يا كافر ، شايستهء عطوفت و مهربانى مىشمرد . ميان رعاياى هندو و مسلمان فرقى نمىگذاشت . . . هرشب از علماى مسلمان و عيسوى و بودايى و برهمايى و غيره ، مجالس مناظره و مباحثه ترتيب مىداد و بيانات هريك را در اثبات حقّانيّت مذهب خويش با گشاده‌رويى مىشنيد ؛ به‌همين سبب از زمان شاه طهماسب اوّل بسيارى از مردم روشنفكر و نيكونهاد ايران و جمعى از پيروان آيينهاى گوناگون و شاعران و نويسندگان و نقّاشان و خوشنويسان و اهل علم و ادب به هندوستان مهاجرت كردند و در دستگاه اكبر ، صاحب جاه و مقام شدند ، و در زمان پادشاهى او كتابهاى مفيد بسيار از شعر و تاريخ و فلسفه به زبان فارسى نوشته شد ، يا از ساير زبانها خاصّه زبان سانسكريت به فارسى ترجمه شد . جلال الدّين محمد اكبر چون در سالهاى اول سلطنت شاه عبّاس شنيد كه او در كشتن سران دولت ايران و سرداران قزلباش افراط مىكند و مخصوصا پس از آن‌كه خبر كشتن

--> ( 1 ) . نقل و تخليص از زندگانى شاه عبّاس اوّل ، ج 2 ، ص 60 تا 65 .